گفتم میری ؟ خب بزار منم باهات بیام ... گفتی وایسا تو نا نداره پاهات زیاد ... الان یك ساله روحمو ایستاده میبینم ... آخه درخت ها ایستاده میمیرن


  منوی اصلی

صفحه نخست
 پست الکترونیک

.


  آرشیو

نویسندگان

ناشناس (74)


موضوعات

عمومی (9)
بازی های رایانه ای (1)
داستان كوتاه (3)
اهنگ رپ (2)
خاك و خاكستر (51)


آرشیو

آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386

 


 


  نظر سنجی

نوشته های من چطور است ؟





 


  لینکستان

300 the movie
وبلاگ كاشان


  لینکدونی
تحفه
300 the movie


  كنكاش

1 2 3 4 5 6 7 ...



  خبرنامه

 


  آمار وبلاگ

 امروز : یکشنبه 10 آذر 1387
 بازدید های امروز :
 بازدید های دیروز :
 كل مطالب :
 كل نظرها :
 كل بازدید ها :
 ایجاد صفحه : - ثانیه


  چند نكته ی كوچك ...

 

 این وبلاگ مشكی هست ولی دلیل نمی شه كه شماها من رو مشكی دل خطاب كنید . آخه بعضی ها عادت دارند سنگ جلوی پای آدم میندازن و بعدش می كشن كنار و میگن خودش بود . میگن " تا نباشد چیزكی مردم نگویند چیزها " .

 مطلب بعدی این كه من از لوس بازی و لودگی و خاله زنك بودن بدم میاد و طبیعتا نمی تونم افرادی رو با این صفات تحمل كنم . پس خواهشا این كارها رو نكنید .

 بعدش این كه با ارسال نظر شما شخصیت خودت رو ارسال می كنی . می دونی كه منظورم چیه ؟ ؟ ؟

 این وبلاگ همینطوری الابختكی احداث نشده و هدفی رو دنبال می كنه . من تا رسیدن به اون هدف كار خودم رو سرسختانه ادامه می دم (به كوری چشم نحص و كثیف هر چی آدم نامرده)

 تحفه مال منه اما توسط من و یكی از دوستانم اداره می شه .

 



 

  ممم

  نظر ک..شعر هم یعنی همینای که تو مینویسی الهام خانوم
آخه حیوان صفت محمد عاشق تو بو.د چرا اینجوریش کردی

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه یکشنبه 10 آذر 1387 ساعت 12:13 ق.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  دروغ

  دروغ می گه
محمد دروغ می گه به خدا دروغ میگه
داره میمیره نفهم.محمد داره میمیره.به جام مادرم قسم
شوک عصبی بهش دادن تا همه چیزا فراموش کنه الان هم تمام بدنش می لرزه مثل ÷یرمردها.الهام محمد روزی 10 تا قرص اعصاب و خواب میخوره.هیچ چیزو خوب یادش نمیادوهمش خوابه.یا سر کاره.
چرا اینجورش میکنی؟نظر دادنت دیگه چیه؟الان زنگ زده بود کلی سر من داد کشید که چرا تو وبلاگش چیزی نوشتم
مرضیه کیه؟من نمیشناسمش.هرکی هست بگین جلو محمد ظاهر نشه .محمد میخواد ازش انتقام سختی بگیره . رفته دفتر خاطراتشو خونده همه چی یادش اومده . بگین مرضیه فرار کنه .
4شنبه ساعت ÷ایانی مدرسه میخواد بیاد انتقام بگیره .بگین مرضیه فرار کنه.میگفت شایدم قرار رو عوض کنه.
÷سورد وبلاگ و ایمیل عوض کردم.

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 01:22 ب.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  حافظ عاشق

  دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

این که میگویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم

یادباد آن کو بقصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده میگویم سخن
گفته خواهد شد بدستان نیز هم

چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم


 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 01:06 ب.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  آخه دل من

 

توی آینه خودتو ببین چه زود زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نزار که تو اوج جوونی غبار غم بشینه رو دلت یهو پیر و زمینگیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش می گفت یه روزی می ذاره می ره خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد

آخه دل من ... دل ساده من ...... تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من ..... دل دیوونه من ...... دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار ؟
دیدی رفت ؟ اونم تنهات گذاشت و رفت ؟
دیگه پیشت نمیاد ... نمیاد ... نمیاد ...

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 12:58 ب.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  لاف عاشقی

 

آهای تویی که از اون می نویسی
بدون مرام اون از جنس سنگه
اونی که لاف عاشقی رو می زد
یه روز تنهام گذاشت با کلی نیرنگ

غریبی بی کسی اندازه داره
آخه دل منم خدایی داره
یه گیتار شکسته همدم من
که کولی و غریب و بی نشونه

کسی که یه روزی دلش با من بود
حالا قلبش شده یه تیکه از سنگ
اونی که لاف عاشقی رو می زد
ببین تنهام گذاشت با کلی نیرنگ

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 12:54 ب.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  عقاید نئوکانتی

 

عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی‌صبری از آن من، عشق پانزده‌سانتی از آن تو
ماکارونی تمبر هندی از آن ما، خیابان شهید قندی از آن ما، قبری که بهش می‌خندی از آن ما، مممم
ذکاوت و رندی از آن ما
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
ز سفره چه می‌جوبی، حاتم من؟
با خودت چه می‌گویی خاتم من؟
دیگه واسه چی می‌جویی، ماتم من؟
بابا تو چه پررویی، خاتم من!
اسبت رو کجا می‌بندی، بوبوی من؟
به چی تو دل می‌خندی، کوبوی من؟
آقا به مویی بندی، سرور من!
خانم به چی پابندی، شرور من!
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
کوکوی دو شب مانده، از آن ما
کپی پدرخوانده، از آن ما
خلقت ناخوانده، از آن ما
کپی پدرخوانده، از آن ما
دولت شرمنده، از آن ما
کلفتی پرونده، از آن ما
ملی‌پوش بازنده، از آن ما
دولت شرمنده، از آن ما
انتقاد سازنده، از آن ما

شااااااید که آینده از آن ما
شااااااید که آینده از آن ما

عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی‌صبری از آن ما، هرچی تو دلت خواندی، از آن تو

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 12:51 ب.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  آه که اینطور

 آه که اینطور .
    آه که اینطور ...
         سررسید دفتر روز است نه شب
                               عشق سودای شبانه است
                که دراز است و قلندر پیدا
      
    آه که اینطور ...

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 12:40 ب.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  خجالت بکشید

 

واقعا که رقت انگیزه .
خجالت بکشید .
با همتونم .
رویا و حامد و مرضیه و بهمن و فرزاد و سارا و سمیرا و ....

ولم کنین دیگه . بسه . برین دنبال کار خودتون . چکار دارین که من لیاقت کیو دارم یا ندارم یا کی لیاقت منو داره یا نه .... ول کنین این بحثا رو .
من نه مردم نه قراره بمیرم . زنده ام و سرپا و شاداب .

خدمت پسر دایی عزیزم عرض کنم دقیقا شبیه اونایی هستی که به گفته خودت لیاقت منو ندارن . از اعتماد من سوء استفاده کردی . من گفتم اون دو تا مطلب رو کپی کن . اینه رسمش داداش ؟ حالا هم بیا جواب اون چیزی که نوشتن رو بده .


الهام خانوم محترم . محترمانه می گم . به شما هم دیگه مربوط نیست . از وقتی ته جاده ی امامزاده تناه شدم و نگاه ملتمسانه ام که با اشک چشمام خیس می شد نتونست از رفتن جلوگیری کنه تصمیم گرفتم که تا ابد دیوونه ات بمونم . عاشقت باشم ، دوستت داشته باشم و تو رو توی رویاهام همسر خودم بدونم اما دیگه برای داشتنت تلاشی نکنم .
دیگه خسته شدم . به ابوالفضل عباس قسم (می گم به ابوالفضل عباس قسم که قشنگ به ته دلت بشینه) دیگه رمقی ندارم . نمی تونم دنبال کج خلقی هات بدوم .
نمی تونم هر لحظه بهونه گیریات رو تحمل کنم . هر روز بیای بگی فرزاد اینطوری بود فرزاد اونطوری بود من تو رو نمی خوام ، بزار برم ، دوست ندارم و از اینا .
دیگه بس کن . خوب می دونم مثل یه موم تو دست هر غریبه و آشنایی نرم می شی . فکر می کردم توی قضیه ی جنسی برات کم گذاشتم . خواستم جبرانش کنم که ...واقعا حیف از خودم . نجابت 21 ساله ام رو به پات حروم کردم . بهت ثابت شد که همه چیزمو برات دادم ؟ حتی سلامتی و جوونی و نجابت . دین ، فکر ، درس ، شغل ، خانواده و ....
تو هنوز خیلی بچه ای که بعضی چیزا رو بفهمی . اما دیگه بس کن . خواهش می کنم دیگه بس کن و بازی رو تموم کن . می خواستی من رو خورد کنی که کردی . فقط و فقط واسه انتقام گرفتن از نفر قبلی که به صورت لطیفت دست زده بود . بازی رو تموم کن . یه تیکه از دلم مونده اونم تو بشکنش .
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

می دونم که هیچ وقت اینجا رو نمی خونی اما ازت می خوام فقط و فقط به درست فکر کنی . چون وقتی پات به دانشگاه باز بشه و با آدمای جدید و طرز تفکر جدید آشنا بشی خیلی چیزا رو می فهمی که الان نمی فهمی . اون موقع اطرافیانت رو (از جمله خود من) خوب می شناسی .
دیگه سمت من نیا . برو دنبال همون فرزاد و اون دوست پسرای دیگه ات که اسماشون رو حتی یادمم نیست . یکیشون اسمش رسول بود . برو دنبال راه مرضیه ببینم به کجا می رسی .  از بد امتحانی ضربه خوردی .

من محمدم . همه ی دنیای خیالیم مال خودمه . به هبچ انتری ربط نداره که چه می کنم . این دفعه کسی تو وبلاگ من نظر ک...شعر بده بدجوری حالشو میگیرم . شوخی هم ندارم .
دیگه خودم رو بازیچه نمی کنم . همه افرادی که کنارم بودن رو پروندم . خیلیا . از حامد عوضی بگیر تا اون بقال محله که باهاش سلام علیک هم نداشتم .
همشون برن به درک سفلی . نیازی به کسی ندارم . من خودم روی پای خودم وایسادم .
دلم می خواد یه مشت از دور و بری هامو جمع کنم یه جا و فقط بهشون نشون بدم که من اینقدر قوی هستم که هیچ چیز نتونه منو از پا در بیاره .
یه چیز بگم بخندیم . حامد عوضی دیگه فکر می کرد منو تنها بذاره میمیرم . بیچاره می شم . خوب فیلمی واسش درآوردم . چه زجه هایی زدم و وقتی تلفنو قطع کرد خوشحال به قلیونم پک زدم تا جیگگگگگگگگگگگگگگرم حال بیاد . بعدشم فرستادمش پیش پدرم تا اون رابطه ما رو قطع کنه . آفرین . درسته . همینه . دقیق بود .

MISSION COMPLETED
GAME OVER
I WIN yeah I WIN


توی این دنیا فقط دلم برای یه نفر تنگ شده که مدتهاست بهش سر نزدم . الانم از خجالت نمی رم سمتش . نمی دونم اگه برم پیشش بهم محل می ذاره یا نه ؟
هییییییی . بی خیالش . من این همه گفتم کف کردم . شما چه خبر ؟


 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه جمعه 1 آذر 1387 ساعت 11:33 ق.ظ

 موضوع :
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

 

 

سلام

من سر دایی محمدم

بچه ها محمد داره میمیره. وقتی تیغ رو دستش کشید حالش خیلی بدترشد . براش دعا  کنید . اگه اون از بینمون بره وافعا یه گوهر رو از دست دادیم .

الان هم بیشتر وقتهاش توی خونه یا زیر سرم هستش یا خوابه .

همش هم به خاطر دو نفره . الهام و علی . خدا جفتتون رو لعنت کنه که اینجور به سر پسر عمه من آوردین .

بچه ها یادتون نره . واقعا التماس دعا .

  

 التماس دعا


 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه پنجشنبه 11 مهر 1387 ساعت 10:10 ق.ظ

 موضوع : عمومی ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()

  زمان

 

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
 
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

 

ارسال شده توسط ناشناس در مورخه دوشنبه 25 شهریور 1387 ساعت 02:09 ق.ظ

 موضوع : خاك و خاكستر ,
 [+] | ای فلانی ،دو سه خطی بنویس ()



رفتن به بالای صفحه



       حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد

Copyright © 2005 by Arsham Farahmand. All rights reserved

 Resolution: 1024 * 768

.