|
زعیف می بینم
زعیف می نویسم
زعیف بازی می کنم
زعیف کارگردانی می کنم
طراحی هام زعیفن
حرف های زعیفی می زنم
چکار کنم «قوی» ها ؟؟ من زعیفم . زات خودم رو که دیگه نمی تونم تغییر بدم که ؟ بزار آینده ی رسانه ی ملی در دست شما قوی ها باشه . سینمای ملی هم همینطور . و تسویر سازی و طراحی و غیره و زالک . اینجاست که مهدی موسوی می گه : «مثل سیگار نسفه افتادم ، در جهانی که پمپ بنزین بود»
این جماعت آمادن که اگر بیفتی منفجر بشن و آتیشت بزنن .
آدم خوبه گاهی وقتا از خودش بیاد بیرون یه نگاهی به خودش کنه ببینه چقدر شبیه «بزرگسالیا»ی دوران بچگیشه . چقدر شبیه آرزوهای اون دورانه . وقتی از خودم میام بیرون و خودم رو می بینم ، می فهمم هیچ شباهتی به هیچ چیز ندارم . یه آدم بی هویت دلقک که فقت بلده بخندونه ، قسه بگه و ادا در بیاره .
دلقک .
این داشتکده رید به تمامی آرزوهای من . «کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ، کاش» . فکر می کردم آدمایی که می شناسم ، آدمایین که می شناسم . هر روز و هر روز بیشتر به این نتیجه می رسم که تو این دنیای لعنتیه گه ، به هیچ کس شبیه نیستم .
چه کنم که سد سال دیر به دنیا اومدم . چه کنم ؟
بگذریم ...
گاهی مرگ می شه بزرگترین آرزوی آدمای کوچیکی مث من ...
پ.ن : چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است .
|