شاعر را تكه نانی خشكیده در دست

درخت ها ایستاده میمیرند


چشم می زارم ، چشم !!

1..2..3..4..5..
بیام؟
آماده ای ؟
قایم شدی ؟
نگو کجا قایم کردی خودتو
پشت کدوم فکر آوانگارد
پیش کدوم تفکر نسبیت گرا
تو بغل کدوم رقیبم
نگو
6..
این قانون بازیه
که تو قایم بشی
و من دنبالت بگردم
7..8..
مهم نیست تا آخر کدوم عمرم
یا تا مجای بازه های زمانی و مکانی
تو قایم شو
بزار دنبالت بگردم
9..
این قانون بازیه
که تو قایم بشی و
من هیچوقت پیدات نکنم
10..
بیام ؟

شنبه 8 بهمن 1390 توسط ارشام | نظرات ()

یعنی من

سر گشته ی هر دشت و دمن یعنی من

افتاده ی بی گور و کفن یعنی من

طیاره ی افسار رها یعنی تو

برج دوقلوی منهتن یعنی من


پ.ن :چه بگویم ؟ ترجمان چه باشم که از هوش می...


دوشنبه 3 بهمن 1390 توسط ارشام | نظرات ()

عاشق کیه ؟

هوا سرد بود و من منتظر . تاکسی که رسید به جای اینکه بگم آزادی ، گفتم تهران !!!

راننده ماشین رو از عجله باز ایستوند . سوار که شدم گفت : عاشقی ؟

خندیدم و یه پنج هزار تومنی بهش دادم . وقتی رسیدیم به جای باقی پولم ، همون پنج هزار تومنی رو پس داد .

خندیدم . پرسیدم : عاشقی ؟


پنجشنبه 15 دی 1390 توسط ارشام | نظرات ()

درد

درد نه یعنی اینكه مشكلی داری
درد اینه كه «بفهمی» مشكلی داری ، بشناسیش و بدونی هیچ راه حلی برات نداره
هیچ كس هم حرفت رو نمی فهمه
و چون نمی فهمه ، بهت حق هم نمی ده .

سه شنبه 13 دی 1390 توسط ارشام | نظرات ()

گله نوشت زعیف من

زعیف می بینم

زعیف می نویسم

زعیف بازی می کنم

زعیف کارگردانی می کنم

طراحی هام زعیفن

حرف های زعیفی می زنم

چکار کنم «قوی» ها ؟؟ من زعیفم . زات خودم رو که دیگه نمی تونم تغییر بدم که ؟ بزار آینده ی رسانه ی ملی در دست شما قوی ها باشه . سینمای ملی هم همینطور . و تسویر سازی و طراحی و غیره و زالک . اینجاست که مهدی موسوی می گه : «مثل سیگار نسفه افتادم ، در جهانی که پمپ بنزین بود»

این جماعت آمادن که اگر بیفتی منفجر بشن و آتیشت بزنن .

آدم خوبه گاهی وقتا از خودش بیاد بیرون یه نگاهی به خودش کنه ببینه چقدر شبیه «بزرگسالیا»ی دوران بچگیشه . چقدر شبیه آرزوهای اون دورانه . وقتی از خودم میام بیرون و خودم رو می بینم ، می فهمم هیچ شباهتی به هیچ چیز ندارم . یه آدم بی هویت دلقک که فقت بلده بخندونه ، قسه بگه و ادا در بیاره .

دلقک .

این داشتکده رید به تمامی آرزوهای من . «کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ، کاش» . فکر می کردم آدمایی که می شناسم ، آدمایین که می شناسم . هر روز و هر روز بیشتر به این نتیجه می رسم که تو این دنیای لعنتیه گه ، به هیچ کس شبیه نیستم .

چه کنم که سد سال دیر به دنیا اومدم . چه کنم ؟

بگذریم ...

گاهی مرگ می شه بزرگترین آرزوی آدمای کوچیکی مث من ...

 

پ.ن : چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است .


پنجشنبه 8 دی 1390 توسط ارشام | نظرات ()

فال

تحفه __ ارشام :


گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند

گفتم خراج مصر طلب می کند لبت

گفتا در این معمله کم تر زیان کنند

پ.ن : این فال منه كه دوست خوبم ساره برام گرفته . ازش ممنون !

پنجشنبه 1 دی 1390 توسط ارشام | نظرات ()

این مرد كه من باشم

...

بغلم کن پتوی غمگینم!

بعد صد سال و قرن! تنهایی

بغلم کن که آتشم بزنی

توی این خانه ی مقوّایی

بغلم کن که شاد و غمگینم

مثل گریه پس از خودارضایی

 

شاعرت فرق داشت با دنیا

عاشق ِ آنچه که نمی شد بود

وسط جشن، گریه می کردم

گرچه لبخند زورکی مُد بود

فوت کردم به کیک بی شمعم

مرگ من لحظه ی تولد بود...

«دكتر مهدی موسوی»

پ.ن : دارد چكار با خودش این مرد می كند ؟؟؟


دوشنبه 28 آذر 1390 توسط ارشام | نظرات ()

من كشتمش

پشت دیوار قایم شده بود و با دستانش كه به شكل اسلحه گرفته بود ، بنگ بنگ شلیك می كرد
فقت خاستم كه غافلگیرش كرده باشم
از پشت سر حمله كردم
بیچاره دلم ، حواسش به روبرویش بود . بچه گانه می خندید و نفس نفس می زد
من كشتمش ...

پ.ن : هنوز دلش می خاست گریه كند كه مرگ چشمانش را در بر گرفت ! زودش بود بمیرد .
پ.ن 2 : بخاب آرام . نه آسمان را می گزارم گریه كند نه هیچ ...          حالا گریه كردن هم حرمت دارد . بخاب «آرزوهای» من
پ.ن 3 : از خاب ها پرید ... از گریه ی شدید
             اما كسی نبود ... اما كسی ندید
             (سید مهدی موسوی)

دوشنبه 21 آذر 1390 توسط ارشام | نظرات ()

تولدم

تولدم مبارك

پ.ن : ...

دوشنبه 21 آذر 1390 توسط ارشام | نظرات ()

دوچرخه

1 - خیلی زرنگه . براش قسه كه می گم ، خابم می بره .
بعد به بهونه ی بازی با دل های دیگه ی تو كوچه ، دوچرخه ی بی چرخ و فرمونش رو روی دوشش می زاره و پاورچین می ره بیرون .
بی دار كه می شم ، از پنجره ای كه قرن هاست می خام روی دیوار بدنم باز كنم ، می بینمش . كه دوچرخه به دوش ، برای اینكه خجالت نكشه ، پا به پای چرخ ــه دوچرخه ی دل های دیگه ، می دوه و می دوه .
بچه هست و بازیگوش .
وقتی دل های دیگه ، تو بازیشون راهش نمی دن ، می ره گوشه ی پارك همیشه خاكستری می شینه و زار زار گریه می كنه . هیچ كس نمی فهمه . بعدش میاد و از من تلبكار می شه . سرم داد می كشه . قهر می كنه و غذا نمی خوره .
چه كنم كه هنوز نمی فهمه سرنوشتش ، تنهاییه .


2 - پارسال برگریزون پاییز بود ، برای دوچرخه ی بی چرخ و فرمونش ، چرخ خریدم و خودم هم بادش زدم . تا اواسط برف بهمن طول كشید .
انگار گردی چشمهای كسی ، به چرخیدن چرخ ها حسرت خورد . كه دزدیدنش .
حالا . دوباره . دوباره قسه می گم . خابم كه می بره ، دلم ، دوچرخه ی بی چرخ و فرمونش رو روی كولش می زاره و پا به پای چرخ دوچرخه های دل های دیگه می دوه و از لبخند تمسخر اونا ، فقط لبخند رو می بینه و می خنده .
بیچاره دلم

پ.ن : دلم برام می سوزه .


پ.ن 2 : دالان مدرن خانه مان

هرگز جوابگوی غیبت های بیشمار دوچرخه ام نخاهد بود
من
سال هاست
كه رفته است

پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط ارشام | نظرات ()

(تعداد کل صفحات:23)      1   2   3   4   5   6   7   ...  



من ارشام
فرهمندم
به سینما علاقه دارم
تو سینما تحصیل می کنم
خودمو میبینم
خودمو میشناسم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش
سیگاراش
اگه دوست داری با من زمزمه کن
یا بزار با تو زمزمه کنم
با من ببین
یا بزار با تو ببینم
سلاما رو
زیبایی ها رو
خیلی دوست دارم تا زنده ام دنیا رو ببینم
زیر بارونای روستاهای ژاپنی سیگار بکشم
روی نوک اهرام مصر بستنی بخورم
سیزده بدر برم دیوار چین و شبش کانزاس سیتی باشم
با اسکیمو ها گوشت ماهی سرخ شده تو روغن فک بخورم
آخه تا هستم جهان ارثیه ی بابامه

مثلن شعر
سینما
عمومی
داستان كوتاه
خاك و خاكستر
بازی های رایانه ای

ارشام
لیلا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0
Blog Skin